یا صاحب الزمان...

  • Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Auto width resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • red color
  • default color
  • green color

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطمةَ و اَبیها و بَعلِِها وَ بَنیها وَ السِّرِّ المُستَودَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِهِ عِلمُک


در آستانه ايام فاطميه؛ سايت خبري تحليلي «سلام شيعه» بدون تذكر قبلي فيلتر گرديد! اين بقية الله؟

 به روز رسانی :جمعه 27 فروردين 1389

چاپ ايميل
29 آبان 1388,ساعت 10:18:10



سید مهدی !

 

عالم فاضل , شيخ على مهدى دجيلى (دجيل شهرى است حدود پنجاه كيلومترى سامرا) فرمود: سـفـر اولـى كـه به زيارت حضرت سيدالشهداء (ع ) مشرف شدم , قصد داشتم به زيارت جناب حر (رض ) نيز بروم .

حيوانى را براى رفت و برگشت كرايه كردم و مكارى همراه من نيامد.

ساعت چهار بـعـد از ظـهر بود كه به زيارت جناب حر مشرف شدم .

درمراجعت , هيچ كس از زوار با من نبود و آفـتـاب در حال غروب كردن بود.

رو به طرف شهر روانه شدم وقتى به خط آهن , كه نزديك مرقد جناب حر است رسيدم به خاطرتنها بودن , آن هم نزديك غروب آفتاب , ترس مرا گرفت .

نـاگهان گلوله اى از نزديك سرم گذشت .

گلوله دوم , سوم , چهارم و پنجم هم به همين ترتيب .

يقين كردم كه شليك كنندگان دزدند و به قصد غارت و چپاول آمده اند.

همان جا به حضرت ولى عـصـر عـجـل اللّه تعالى فرجه الشريف متوسل شدم و عرض كردم : مولى جان ,من زائر جدت (ع ) مى باشم و اين اولين زيارت من است آيا شما راضى مى شويد كه مرا در شهر غربت غارت كنند؟ نـاگـاه رعـب و وحـشـت مـن از بين رفت و قلبم آرام گرفت و فراموش كردم كه به آن حضرت متوسل شده ام .

همان لحظه سيدى را كه عمامه سياهى داشت , ديدم .

ايشان در سن چهل سالگى و در لباس اهل علم بود.

نفهميدم كه از طلاب نجف اشرف است يا كربلاى معلى و يا جاى ديگر.

او از كوچه باغها ظاهر شد و سلام كرد و فرمود:

سامراچطور است ؟

گفتم : بحمداللّه خوب است .

آنگاه از حال حجة الاسلام آقا ميرزا محمد تهرانى پرسيد.

گفتم : خوب است .

همين طور از حال ثقة الاسلام جناب شيخ آقا بزرگ تهرانى پرسيد.

گفتم : در بهترين حالات است .

فرمود: حال شما طلاب سامرا چطور است ؟

گفتم : خوب است .

فرمود: امر معيشت شما چگونه مى گذرد؟

عرض كردم : از بركت حضرت صاحب الزمان (ع ) خوب است .

تـعـارف كردم كه سوار شود, ولى ايشان ابا نمود.

پياده شدم و بر سوار شدن او اصرارنمودم .

مقدار كمى سوار و زود پياده شد و دوباره خودم سوار شدم ناگاه خود را نزد قهوه خانه اى كه در كنار نهر حـسـيـنيه است ديدم , قهوه خانه اى كه ابتداى شهر كربلااست .

سيد وداع نمود و به يكى از كوچه باغها رفت .

وقـتـى تشريف برد, به فكر افتادم كه من الان كنار خط آهن بودم كه آفتاب غروب كرد وبه فاصله پانزده دقيقه خودم را در شهر كربلا مى بينم و صداى اذان بلند است با اين كه مسافت از يك فرسخ بـيـشتر است .

اين سيد چه كسى بود كه از اهل سامرا و اوضاع آن سؤال نمود؟ واصلا چطور فهميد كه من از آن جا هستم ؟

تازه من همان اول به چه كسى متوسل شدم ؟

لـذا يـقـيـن كـردم كـه آن آقا, حضرت ولى عصر عجل اللّه تعالى فرجه الشريف بوده است و آنچه يـقـيـنـم را مـحـكـم مـى كـنـد اين است كه در راه از ايشان پرسيدم :

نام شما چيست ؟

فرمودند: سيدمهدى .

بلافاصله برگشتم كه ببينم كجا رفت , اما با كمال تعجب از آن بزرگوار اثرى نبود, درحالى كه در باغ يا راه ديگرى غير از مسيرى كه آمده بوديم , ديده نمى شد!

 

منبع: كمال الدين، ج 1, ص 118




  ارسال نظر

نوشتن نظر
نام:
نظر:

كد:* Code
من اين نظر را دوستانه جهت تماس ارسال ميكنم

Powered by IranSohrab -Mahmoud Ghoochani v.1.4.6

 
 
    دكتـريـن سياسـي تشيع :

  اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاكُمْ و عَدُوُّ لِمَنْ عاداكُمْ
در صلحم، با كسي كه با شما در صلح  اسـت ...
در جنگـم، با كسي كـه با شما در جنگ است ...
دوستــم، با كسـي كـه شمـا را دوسـت ‌دارد ...
و ... دشمنـم، با كسـي كــه دشمـن شماسـت

language



 

نظر سنجی

نظرشمادر موردتحريم حج عمره؟
 

تبليغات

ورود اعضا






رمز عبورتان را فراموش كرده ايد؟
هنوز ثبت نام نكرده ايد? فرم ثبت نام

عضویت از طریق پیام کوتاه